اولین بار که کلمه‌ی آمار را به انگلیسی (Statistics) دیدم.

بازی‌های جنگی کامپیوتری زیادی بودن توی دوران بچگیم که بازی می‌کردم. حالا بماند اینکه این بازی‌ها مناسب سن بچه‌ها نیستند و تاثیرات خوبی ندارن و من هم توصیه می‌کنم به شما که بچه‌هاتونو (یا بچه‌های آیندتونو ایشالا) از این بازیا دور نگه دارین.
توی این بازی‌ها، قبل از Call of Duty بازی به اسم فلاش‌پوینت، بحران جنگ سرد بود، که بعد از مردن مثل Call of Duty، جمله‌ای از بزرگان یا مشاهیر رو می‌نوشت. مثلا «جنگ خوب نیست، از باربارا بوش» یا «مرگ همه‌ی مشکلات را حل می‌کند، کسی که نباشد، مشکلی هم نیست، از جوزف استالین به نقل از یک رمان».

ولی گذشته از همه‌ی این جملات یه جمله به‌طرز موندگاری موند توی ذهنم چون اولین بار یه کلمه‌ی جدید رو داشت بهم یاد می‌داد. جمله این بود:

مرگ یک نفر یک تراژدی است، اما مرگ یک میلیون نفر تنها یک آمار است.
~منسوب به جوزف استالین

جمله‌ی خیلی بی‌رحمانه‌ایه؟ نمی‌دونم. ولی فعلا کاری ندارم باهاش. بحث سر اینه که اولین بار من اینجا کلمه‌ی statistics رو دیدم. اول کلمه‌ی static اومد تو ذهنم. ولی با بی‌معنی دیده‌شدن جمله با دقت بیشتری نگاه کردم. کلمه‌ی عجیبیه. statistics رو توی دیکشنری زدم و فهمیدم که معادل انگلیسی آماره.
مرگ موضوعیه که خیلی ذهن منو درگیر خودش می‌کنه همیشه. اینکه مرگ چیه؟ بعدش دقیقا چه شکلیه؟ داشتم فکر می‌کردم شاید این جمله نقل‌قول شده توی ذهن من خیلی اثر داشته که برم و آمار بخونم تا شاید کمک کنه بفهمم مرگ چیه دقیقا؟
آمار البته تا حدودی توانایی مدل‌سازی ضعف آدما رو داره. امیدوارم یه روز برای درک بهتر مرگ هم به ما کمک کنه.

اگر دید جالبی به بحث مرگ دارین خوشحال می‌شم بدونم.

رفرنس‌دهی در لاتک با bibtex

منابع آخر کتاب‌ها، مقالات و پایان‌نامه‌ها استانداردهای متفاوتی برای نوشتن دارند که وابسته به نوع سند، یعنی کتاب، مقاله و پایان‌نامه گاهی شیوه‌ی نوشتار متفاوتی دارند. قطعا دستی وارد کردن منابع و مراجع انتهای و یا هر جای دلخواه از سند کار منطقی نیست. لاتک شیوه‌ی فوق‌العاده‌ای برای این کار داره. اول اینکه باید بدونید bibtex (ترجیحا بخوانید بیب‌تک) چیه.
بیب‌تک یه فرمت متنیه که توی اون نوع سند، نویسنده، منتشرکننده، سال انتشار، عنوان سند و… لیست می‌شن. اکثر دیتابیس‌های مقاله و کتاب توی صفحه‌ی هر مقاله‌ای که منتشر می‌کنن قابلیت دانلود رایگان فایل bibtex اون مقاله رو به شما می‌دن. برای مثال bibtex یه مقاله رو اینجا ببینید:

می‌بینید که به شکل مارک‌آپ (یا داون حالا)گونه‌ای اطلاعات مربوط به مقاله اورده شده توی این بیب‌تک.

از کجا برای مراجع پایان‌نامه یا کتابم فایل بیب‌تک پیدا کنم؟

۹۹ درصد مواقع از هر دیتابیسی که مقاله‌تونو می‌گیرید می‌تونید به راحتی bibtexشو هم پیدا کنید. مثلا توی    scienceDirect بالای هر مقاله یه کلید export داره که با زدن اون و انتخاب bibtex می‌تونید فایل bibtex مقاله‌تون رو دانلود کنید. بقیه دیتابیس‌ها هم اگه بگردین اطراف مقاله چیزی برای دانلود بیب‌تک دارن. اگه نبود هم گوگل (یا داک) کنید پیدا می‌شن. حالا به فرض محال دیگه هم که نبود خودتون می‌تونید دستی تایپ کنید یه قالب مشابه‌ش رو با اطلاعات لازم.

چطور استفاده کنم از بیب‌تک‌ها…

خیلی ساده است. فایل‌های بیب‌تک رو باز کنید و محتواشونو پشت سر هم (زیرهم) توی یه فایل بیب‌تک کلی مثلا refrence.bib ذخیره کنید و بذاریدش تو مسیر پروژه تون.
بعد از این کار توی فایل تک جایی که می‌خواین لیست منابع و مراجع چاپ شن دستورات زیر رو بزنید. دقت کنید که فرض شده فایل bibtexی که ساختین با نام refrence.bib در مسیر پروژتون ذخیره شده.

حالا جایی که می‌خواین یه بیب‌آیتم رو ارجاع بدین با دستور \cite{artname} ارجاع بدین. دقت کنید به جای artname اسم بیب‌تک خودتون رو بیارید. من با توجه به مثالی که از بیب‌تک زدم بالا این اسم رو انتخاب کردم. دقت کنید اسم هر بیب‌آیتم دقیقا قبل از علامت @ میاد و شما می‌تونید اسم دلخواه برای هر کدوم بزارین توی فایل بیب‌تکتون. (دقت کنید بیب‌آیتم مثال ما با @article{artname, شروع شده)

بعد از نوشتن چطور فایل دارای مرجع باید کامپایل بشه؟

دقت کنید برای کامپایل یه فایل که منبع جدیدی به فایل bibtexتون اضافه کردین و استفاده کردین لازمه این ترتیب در انتخاب موتورهای کامپایل اجرا بشه. برای متن انگلیسی:

و برای متن فارسی هنگام لود xepersian

را اجرا کنید و خروجی را ببینید:

سوالی داشتین در خدمتم.

تجربه من از نصب متلب کرک‌شده رو لینوکس

من شدیدا پایبند R هستم ولی خب. دانشگاهه دیگه چیکارش می‌شه کرد؟ برای دانشگاه یک بار متلب کرک‌شده رو روی اوبونتو نصب کردم و عمده‌ی شهرت من روی askubuntu هم به خاطر یه کشف اتفاقی در این مورده.

خب دیگه بسه تعریف از خود و شوآف :)) بریم سراغ اصل مطلب.

  1. فایل‌ iso اگر دارین اکسترکتش کنید. یا با ابزارهایی که دارین Mount کنید.
  2. فایل install.jar رو از پوشه‌ی کرکتون با فایل install.jar در مسیر /java/jar/ فایل‌های متلب اکسترکت شده جایگزین کنید.
  3. روی فایل جدید install.jar در مسیر /java/jar/ راست کلید کنید و ویژگی run as a program رو فعال کنید.
  4. حالا از shell در مسیر اکسترکت‌شده‌تون فایل install یا install.sh رو با

    اجرا کنید.
  5. توی نصب Use a file installation Key رو تیک بزنید و ادامه بدین.
  6.  گزینه‌ی Use a File Installation Key – No Internet connection required را انتخاب کنید و به مرحله بعد بروید.
  7. مطابق سریال نامبر گفته‌شده در فایل notes.txt در مسیر شاخه‌ی کرک خود سریال نامبر را وارد کنید. در مورد من ۵۸۶۹۱-۳۵۰۷۰-۲۵۵۵۰-۲۸۰۴۶-۲۳۰۴۲ بود.
  8. شاخه‌ی نصب رو انتخاب کنید.
  9. بعد از انتخاب بخش‌های مورد نیازتون برای نصب نصب شروع می‌شه.
  10. بعد از تمام شدن نصب پنجره‌ای باز می‌شه که بعد از معمولا دوتا Next به بخش فعال‌سازی می‌رسین. توی این بخش اول activation without internet  رو انتخاب کنید و بعد با زدن تیک اول با واردن کردن مسیر فایل license_R2015b.lic  به‌عنوان ورودی به نصب رو ادامه بدین. این فایل قاعدتا باید توی پوشی کرکتون باشه. بعد از این باید با پیغام activation compeleted روبرو بشین.
  11. حال فایل‌های زیرشاخه‌ی patcher را به مسیر /usr/local/Matlab کپی کنید.
  12. به‌عنوان root به مسیر /usr/local/matlab بروید و فایل patch_line64.sh را اجرا کنید.
  13. حالا می‌توانید در ترمینال خود با دستور matlab، متلب را اجرا کنید.

دقت کنید یک اشکال رایج در نصب متلب در توزیع اوبونتو همواره خطاهای ابتدای اجرا بعد از نصب است که مانع از باز شدن آن می‌شود مانند segmentation violation که در اینجا پرسیدم
و یا گاهی خطای زیر:


این خطاها هم اغلب با نصب matlab-support رفع می‌شن به راحتی و با دستور زیر در ترمینال:

 

اقتباس از دوستان ناشناس

یهو یه چیزی به ذهنم رسید که از اون شعار معروف دوستان ناشناس گرفتمش. با تشکر از اون جمله معروف دوستان ناشناس.

تو ناشناس نیستی.
تو فراموش می‌کنی.
تو می‌بخشی.
تو یک گروه نیستی.
ولی به هر حال، من از تو انتظار دارم.

 

نظر من در ایراد وارد بر کلیت این ایده که «کسی که کتاب را حمل می‌کند، علم ندارد»

امروزه‌ بی‌سواد کسی نیست که خواندن و نوشتن نمی‌داند، بلکه کسی است که نمی‌تواند یاد بگیرد و آموخته‌های کهنه‌ی خود را دور بریزد و بازآموزی کند.
~ آلوین تافلر

یه حکایت بود که قبلاً شنیده بودم در مورد اینکه یه شخصی (فکر کنم امام محمد غزالی) داشت توی مسیری بین شهرها می‌رفت و راه‌زن‌هایی مسیرشو بستن و شخص با التماس گفت:‌ «کتاب‌هامو نبرید چون این‌ها علم من هستن» و راه‌زن گفت: «این چه علمیه که وابسته به این کتاباست» این حرف راه‌زن اثر زیادی رو شخص گذشت و شخص تصمیم گرفت بیشتر روی مباحث فکر کند.
خب حقیقت اینه که کاملا این مطلب درسته و کسی که داناییش کاملا مبتنی بر منابع بیرونی باشه قطعا قدرت استدلال و حتی گاهی خلاقیت پایینی در اون زمینه خواهد داشت. اما آیا کلا اینطوره که همه‌چیز رو باید حفظ کرد؟
این بحث که مفاهیم کلی رو باید دونست که مسلمه. ولی بحثی که مطرحه اینجا اینه که آیا یه شخص دارای علم باید همه چیز رو حفظ باشه یا نه.
به‌نظر من همیشه به‌ویژه امروزه که حجم دانش خیلی زیاد شده دیگه لزومی بر این نیست که خیلی بر جزییات تمرکز بشه. حتی به نظرم تمرکز بر جزییات مضر و دست‌نیافتی هم هست. دقیقا مثل شمردن دونه‌به‌دونه‌ی همه‌ خاک زمین که داریوش می‌خونه :). خب! فکر می‌کنم دیگه نظر من همینه. شناخت درست منابع و استفاده‌ی بهینه از اونا کلید موفقیته. چه منابع ایترنتی و چه منابع دیگه. آدم باید به خوبی بدونه که کدوم منبع مناسبه برای سر زدن و دنبال جواب گشتن. این منابع گاهی دیتابیس‌های علمی مثل science direct هستن و گاهی جوامع آنلاین مثل Stack Exchange. در کل یاد اون جمله لازمه که می‌گه: امروزه‌ بی‌سواد کسی نیست که خواندن و نوشتن نمی‌داند، بلکه کسی است که نمی‌تواند یاد بگیرد و آموخته‌های کهنه‌ی خود را دور بریزد و بازآموزی کند.

نصب هم‌زمان چند فونت TTF در گنو/لینوکس

اکثر توزیع‌های گنو‌/لینوکسی رو که ببنید متوجه می‌شین، با باز کردن فونت دکمه‌ی install رو می‌شه زد تا فونت نصب بشه. اما اغلب کاربرا مخصوصاً کسانی که به‌تازگی از ویندوز به گنو/لینوکس مهاجرت کردن نیاز دارن که یک مجموعه فونت رو که تعدادشون جوری نیست که حوصلمون شه تک‌تک بازشون کنیم و نصبشون کنیم رو توی یک پوشه/دایرکتوری دارن و می‌خوان که همه رو با هم نصب کنن. اگه درست از ویندوز یادم باشه اونجا برای نصب مجموعه فونت اونا رو توی‌ پوشه‌ی fonts از شاخه‌ی فک کنم ویندوز نصب می‌کردیم. توی گنو/لینوکس هم تقریبا چنین ساختاری برقراره.

  • همه فونتاتون رو توی یه پوشه بریزین.
  • ترمینال رو باز کنید و توی اون به دایرکتوی فونتی که ساختین برین با دستور cd.

نکته‌ی کلیدی اینجا اینه که باید فونت‌ها توی مسیر /usr/share/fonts/truetype/ یا زیر فولدرهایی از اون باشند. پیشنهاد می‌کنم حتما یه فولدر بسازید. برای این کار مثلا فرض کنید پوشه‌ی farsi_fonts رو می‌خواین بسازین.

  • حالا همه‌ی فونت‌های ttf رو به این فولدر کپی کنید  (همون فولدری که ترمینالتون رو توی مرحله‌ی دوم توش رفتین با دستور cd).

    دقت کنید من دو نوع فایل  ttf و TTF رو انتخاب کردم و کپی کردم چون پسوند فایل‌ها هم توی اغلب فایل سیستم‌های شبه‌یونیکسی حساس به حروف کوچیک و بزرگه.
  • حالا همه چیز برای قدم آخر آماده است و اونم اینه که کَش فونت سیستمون رو آپدیت کنید تا فونت‌های جدید آماده استفاده بشن:

    با تشکر از پاسخ این دوستمون در استک‌اکسچنج که منبع من بود با اندکی تغییرات.
    امیدوارم این تجربه برای شما مفید بوده بشه. نظراتتون باعث خوشحالیم خواهد بود طبق معمول.

چرا معتقدم انجام کار رایگان یا با مزد کمتر از حد لازم اغلب به جامعه آسیب می‌زند؟

اگه جایی برای کسی کار کرده باشین، شاید براتون پیش اومده باشه که می‌گن «فلانی این کار رو با یک‌چهارم یا نصف این قیمتی که شما می‌گین انجام می‌ده، یا می‌گن رایگان انجامش می‌ده». این اتفاق معمولا حس ناخوشایندی رو پی خودش داره.
بذارین برم از یه جای دیگه بیام اینجا اصلا. :)))
من یه جایی تو اداره‌ای که حالت دوستانه‌ای هم داشت کار می‌کردم و فشار کار زیاد بود. کارم با وردپرس بود. یه سری که اعتراض کردم به اینکه حقوقم نسبت به کارم کمه، یکی دراومد گفت: «فلانیای قبل از تو با نصف این همه کار می‌کردن چند برابر هم کار می‌کردن»!!!!!!!!!!!!!
خب فقط می‌تونم علامت تعجب بذارم از دید سطح پایین دوستامون توی اونجا.
می‌دونین نفرای قبلی شاید اصلا نیازی نداشتن به اون پول و شاید برای تفریح این کارو می‌کردن. شاید فکر می‌کردن با کم‌گرفتن حقوقشون دارن به جامعه‌شون خدمت می‌کنن. ولی خب! دیدین که.
برای کسی مثل من که باید برای پول هم کار کنم، اون کار نفر قبلی جز آسیب چه خدمتی داشت. به هر حال من هم عضوی از اون جامعه‌ای هستم که اون شخص قبل می‌خواسته با نگرفتن حقش به اندازه‌ی کافی، به اون جامعه خدمت کنه! ولی من خدمتی توی این حس نمی‌کردم. در مورد برایند کار دارم حرف می‌زنم. می‌دونین فقط اینجا نیست. خیلیا متاسفانه تصورشون اینه که نگرفتن حقوق یا قبول کردن دستمزد یا حقوق کم، کمک به جامعه است. غافل از اینکه آسیب‌هایی داره که نمی‌بیننش.
من اقتصاددان نیستم ولی شاید دستان فرضی آدام اسمیت چنین مفهومی داشته باشه. اگه شما اقتصاددانید، خوشحال می‌شم ارتباطشو بگین. 🙂
آیا واقعا به پول یه کار نیازی ندارن و دارین انجامش می‌دین؟ پیشنهاد من اینه که اگه پولشون نیاز ندارین باز حقوقتونو کامل و مطابق ضوابط بگیرین از اداره، شرکت، کارگاه یا هر جای دیگه‌ای که کار انجام می‌دین و اگه نخواستینش به موسسات خیریه مثل محک یا خانه‌ی ایبی کمک کنید.

چرا ما سقوط می‌کنیم بروس؟

«چرا ما سقوط می‌کنیم بروس؟»

توماس وین این سوال رو از بروس وین (بتمن) پرسید و در ادامه گفت: «برای این‌که یادبگیریم چطور خودمونو بالا بکشیم»
چند وقت پیش فکر اینکه تنها درس باقی‌مانده ارشدم داره تموم می‌شه و من بعدش دیگه درسی ندارم و راحت می‌تونم علایقم رو در کنار پایان‌نامه تو دانشگاه دنبال کنم امیدوارم کرده بود و شدید روی ترم آخرم که میشه همین ترم بهمن ۹۵ حساب باز کرده بودم. تا اینکه به دلایلی امتحانو بد دادم و حسابی ناامید از پاس شدن بودم.
این ناامیدی خیلی اثر منفی روی کارم داشت. نمی‌تونستم هیچ کاری بکنم. دست و دلم از اینکه عمرم به اندازه یک ترم قراره در صورت افتادن (که احتمال افتادن هم کم نبود) هدر بره از بین رفته بود. این بی انگیزگی ادامه پیدا کرد تا یه شب حدود ساعتای ۱۲.
اون روز ناراحت بودم مثل روزای قبلش. بعد با خودم فکر کردم که چیزی که شده دیگه شده و شروع کردم به ادامه دادن فعالیتام با انرژی خیلی بیشتر و فکر می‌کنم واقعا هم قدرت رو توی خودم احساس می‌کردم. دیگه با خودم فکر نمی‌کردم که این عامل بتونه روی من اثر چندانی بزاره و تمام این مدت اون جمله معروف توماس وین تو ذهنم بود که می‌گه «چرا ما سقوط می‌کنیم بروس؟»

امتحانام تموم شد!

کسایی که منو می‌شناسن می‌دونن چقدر از امتحان متنفرم. یعنی اگه دست من بود امتحان رو از سیستم دانشگاهی حذف می‌کردم. نکته آزاردهنده‌ی زندگیم همینا بود توی دانشگاه که خدا رو شکر آخرین امتحانمم دادم و تموم شد. بماند که چه بلاهایی این ترم سرم اومد تا این یه درس مونده تموم شه. ولی خدا رو شکر «احتمال» هم تموم شد و به خیال راحت ترم آخر رو برای پایان‌نامه شروع می‌کنم.
امیدوارم دوره‌ی امتحانات دانشگاه برای همتون تموم شه. چون به قول دوستی خیلی دوران تباهی بودن.
به هر حال!
امیدوارم این اتفاق اثر مثبتی روی وبلاگ داشته باشه و بتونم بیشتر روی وبلاگ وقت بذارم.

پشت‌صحنه سریال Mr Robot از زبان Rami Malek

حدس می‌زنم اکثر کسایی که این وبلاگو می‌خونن سریال Mr Robot رو دوست داشته باشن. توصیه می‌کنم حتما سریال رو اگه ندیدین تا اینجاشو ببینید.
اگر دیده باشین می‌دونین داستان یه نقش محوری به اسم الیوت آلدرسون داره، که رامی مالک نقش اونو بازی می‌کنه. این شخصیت یه برنامه‌نویس تا حد زیادی منزویه. یه ساعت پیش [قبل از نوشتن این پست] یه پشت صحنه دیدم که از زبان رامی مالک به بررسی موضوع فیلم می‌پردازه. برام خیلی جالب بود و گفتم اینجا بزارم شاید شما هم دوست داشته باشین ببینین لهجه و طرز حرف زدن رامی مالک خیلی تفاوتی با شخصیت الیوت آلدرسون نداره. 🙂
Watch video!