به دامنه خودم و وردپرس برگشتم

بعد از مدتی که روی بلاگ‌اسپات می‌نوشتم تصمیم گرفتم وبلاگمو به دامنه‌ی خودم بیارم. یعنی روی SirSaleh.com. امیدوارم اینجا بهتر و راحت‌تر بتونم بنویسم. به خاطر ظاهر وبلاگ معذرت می‌خوام کم‌کم درستش می‌کنم و سعی می‌کنم تجربه‌ی بهتری از خوندن وبلاگو تو آینده داشته باشین. اگه نظری، انتقادی، پیشنهادی، سوالی یا هرچی که دارین خوشحال می‌شوم بشنوم 🙂

مرگ خوبه ولی برا همسایه

KC
طرح Keep Calm از اینجا

چند وقتی بود با دیدن انتشار عکس‌های خصوصی بعضی از مردم و دامن‌زدن بعضیامون در گروه‌های شبکه‌های اجتماعی در انتشاراون عکس‌ها و حتی تمسخر اون‌ها، خیلی تعجب می‌کردم که دقیقا داریم به کجا می‌ریم!
اگه بخوایم دقیق‌تر به این مساله دقت کنیم، خوبه به این سوال دقت کنیم که واقعا چیز جذاب‌تری وجود نداره که ما باید عکس‌های دیگران رو سوژه کنیم؟ یاد اون ضرب‌المثل  می‌افتم که می‌گه: «مرگ خوبه برای همسایه». باید بیشتر دقت کرد! یعنی این مشکل قرار نیست برای ما یا برای عزیزی از ما اتفاق بیفته!؟ اون وقت فکر کردیم خودمون چه حسی پیدا خواهیم کرد؟ واقعا آیا خنده‌ی دیگران و بیشتر انتشار دادن محتوای خصوصی ما چیز خنده‌داری میشه؟
به‌نظر من راه حل این مشکل در رفع ریشه‌ی این مشکل یعنی: «برطرف نشدن نیازهای اولیه‌ی یک جامعه است» -که باعث می‌شه برای جبران اون نیازها آدم‌ها به جبران کاذب رو بیارن- قرار داره. در هر صورت شدیدا علاقه‌مندم که این مشکل از جامعه ما و هرجامعه دیگه‌ای که بهش مبتلاست برطرف بشه و شاهد وضعیت بهتری باشیم در نحوه‌ی عملکردمون نسبت به همدیگه و فکر می‌کنم این ممکن نیست، مگر اینکه فکری برای رفع نیازهای جامعه مخصوصا جوونا کنیم :).

این دست و آن دست نکن!

خیلی‌وقتا ما تو زندگیمون می‌خوایم کارایی رو انجام بدیم، ولی از روی ترس از این که آسیب بخوریم انجامشون نمی‌دیم! خب تا حدی این طبیعیه و لازم! ولی فقط تا چه حد؟ آیا همیشه باید دست روی دست گذاشت که نکنه اقدام من برای فلان کار، یا فلان حرف یا هر اقدام دیگه‌ای باعث بشه ضرر کنم یا موقعیتمو از دست بدم؟
پیشنهاد می‌کنم با یه دید از آخر به اول به این قضیه نگاه کنید:
تصور کنید برای انجام یک کار مثلا یک مذاکره‌ی کاری، بعد از بررسی به این نتیجه رسیده‌اید که این موقعیت کاری ریسک قابل قبولی دارد. در بسیاری مواقع ترسی بی‌مورد در ما باعث می‌شود این ریسک قابل قبول و منطقی را نپذیریم. پیشنهادی که می‌کنم اینه که خودتونو آخر کار تصور کنید و به نتایج محتمل‌ترش فکر کنید.
در موارد دیگه‌ی زندگیمون هم این قضیه همچنان وجود داره. مثلا بهترین مثال برای وقتیه که کسی رو دوس دارین و می‌ترسین بهش بگین این قضیه رو! ولی بهتره این مطلبو در نظر بگیرین که با نگفتن این قضیه به دلبرتون و بیشتر از حد اندازه به تاخیر انداختن بیانش پیش اون قضیه بهتر نمی‌شه! دیگه وقت این قضیه که برسه یه «نه» شنیدن بهتر از حسرت‌به‌دل‌موندن برای شنیدن جوابه.
به قول یه بزرگی:

آدما معمولا حسرت کارهایی رو می‌خورن که انجام ندادن، تا کارهایی که انجامش دادن.

برآورد عدد π به روش مونت کارلو!

به ذهنم رسیده بود که یک پست بزار از یه کار ساده اما جالب! برآورد عدد معروف پی (π)، به روش مونت‌کارلو!
ایده اصلی توی این روش اینه که برای برآورد ما بیایم از شبیه‌سازی استفاده کنیم. یعنی با تولید اعداد شبه‌تصادفی برآورد می‌کنیم.
برای اینکار شما یک مربع به طول ضلع ۲r و یک دایره که توی مربع محاط شده به شعاع r  رو در نظر بگیرین.
circler

بعد ما بیایم نقاطی تصادفی با توزیع یکنواخت توی مربع انتخاب کنیم. برای این کار هم  وقتی به شکل زوج مرتبی بین تو فاصله‌ی [r,r-] نمونه بگیریم، یعنی اعدادی به شکل:
(X1,Y1);
(X2,Y2);
(X3,Y3);

(Xn,Yn)
به دست بیاریم که همه مولفه‌ها تو فاصله‌ی r تا r- هستن.

اون وقت واضحه‌ که نسبت تعداد نقاطی که توی دایره‌ی محاط شده‌ توی مربع میفتن، برآورد خوبی برای نسبت مساحت دایره به مساحت مربع خواهند بود، که این نسبت برابر می‌شه با:

{\Huge \frac{circle}{rectange} = \frac{\pi r^2}{4 r^2} = \frac{\pi}{4}}

خب برای پیاده‌سازی این روش ما می‌تونیم به طور تصادفی نقاطی رو توی مربع به طول ضلع انتخابی انتخاب کنیم و طبق رابطه‌ای که بالا نوشتیم، نسبت تعداد نقاطی که توی دایره میفتن به تعداد کل نمونه‌ی انتخابیمون برآورد خوبی برای عدد  \frac{\pi}{4} میشه! هر چی که تعداد نمونه‌ای که گرفتیم بیشتر بشه هم دقت ما در برآورد عدد π بیشتر می‌شود وبه عبارتی با میل کردن تعداد نمونه به بینهایت، نسبت تعداد نقاط در دایره به کل نمونه به عدد ۴/π میل می‌کنه! که با ضرب عدد حاصل در ۴ برآوردی برای π به‌دست میاد.
اینجا یه کد ساده‌ی R نوشتم که باهاش با تعداد نمونه‌ی دلخواه می‌شه با روش مونت کارلو برآوردی برای π به دست آورد:

دقت کنید! هر بار اجرای این کد عدد متفاوتی رو به شما می‌ده! چون شبیه‌سازی‌ مبتنی بر عدد تصادفیه! مثلا عدد‌های ۳٫۱۵۱۹۵، ۳٫۱۳۳۲۵ و ۳٫۱۴۳۴ سه‌تا نتیجه از سه شبیه‌سازی پشت سر هم بود که با این نمونه‌ی ۸۰۰۰۰تایی به دست آوردم!
نظراتتون باعث خوشحالیم خواهد بود. 🙂

ترجمه داستان تقابل شیمی‌دان، مهندس و آماردان در مطالعه در بیان اهمیت حجم کافی نمونه

جان دی‌کوک (John D. Cook) تو توییترش یه لینک از یه پست از گوگل‌پلاس Dan Eastwood منتشر کرده بود که توش تقابل یه مهندس، یه شیمی‌دان و یه آماردان رو در حل یه مساله بررسی کرده بود. به نظر من جالب اومد و براتون اینجا ترجمه فارسیش رو می‌ذارم:

یک مهندس، یک شیمی‌دان و یک آماردان بر روی یک مساله درحالی‌که شعله از سطل کاغذ باطله‌ها زبانه می‌کشد، کار می‌کنند. مهندس می‌گوید: «ما نیاز به مقداری آب داریم تا تا روی آتش بریزیم». شیمی‌دان می‌گوید: «نیازی به آب نیست! فقط کافی است تا سطح کاغذباطله را بپوشانیم، تا به این ترتیب از ورود اکسیژن به آن جلوگیری شود و آتش خودبه‌خودخاموش شود!». این بحث داغ بین مهندس و شیمی‌دان ادامه پیدا کرد. در همین‌حال که آماردان به‌طور مصمم به حرف‌های آن‌دو گوش می‌داد، برخاست و در اطراف آزمایشگاه آتش‌های دیگری را برافروخت! به‌محض‌اینکه مهندس و شیمی‌دان متوجه حرکت آماردان شدند، فریاد زدنند: «هی صبر کن، چی‌کار می‌کنی؟ می‌خوای کل ساختمونو آتیش بزنی؟».
آماردان جواب داد: «ببینید دوستان، اگه واقعا می‌خواید بدونید کدوم روش بهتر کار می‌کنه، شما به نمونه‌ای بزرگ‌تر نیاز خواهید داشت!»

نمی‌دونم چقد گویا بود ترجمم. به هر حال سعی کردم هرچی از متن گرفتم بگم تا یه ترجمه‌ی تحت‌اللفظی و در عین‌حال در انتقال امانت‌دار باشم.
شاید داستان به‌نظرتون عجیب بیاد و شایدم بدیهی! ولی باید در نظر داشته باشید نکته‌ی مهمی رو توی داستان می‌شه استنتاج کرد. اون هم عامل بسیاری از اشتباهات در استدلال‌هاییه که در علوم و مطالعات مختلف شاهدش هستیم و گاهی هم متوجهش نمی‌شیم! اون هم نتیجه‌گیری از یک نمونه‌ی کوچیک و یا حتی در حالت بدتر نتیجه‌گیری از روی فقط و فقط یک مشاهده است که باعث می‌شه یه پژوهشگر توی مطالعش یه نتیجه‌ی اشتباه به‌دست بیاره و بارها به عنوان یه نتیجه‌ی علمی بین دیگران نقل بشه و بهش استناد کنن! حتی می‌تونه جالب باشید که این مساله باعث به‌وجود اومدن خیلی از خرافات هم هست! ما انسان‌ها در مواردی که ناآگاه هستیم گاهی با دیدن فقط یه نمونه از یه اتفاق به یک مساله باور پیدا می‌کنیم و یا حتی بدتر بدون دیدن حتی همون مساله و با حرف دیگران.

البته حتی با هر حجم نمونه هم که راجع به یک مساله بخواهیم نظر بدیم باید از خطای نمونه‌گیری که گریزناپذیره غافل نشیم و در گزارش کارمون در هر رشته‌ای که پژوهش می‌کنیم این خطا رو در نظر بگیریم و ترجیحا ذکرش کنیم.

امیدوارم تونسته باشم مطالب اون پست گوگل‌پلاس و حرف خودمو به خوبی منتقل کنم.
نظراتتون مورد استقبال من خواهد بود :).

بهشون غذا نده! Don’t Feed Them

یه برادرزاده  شیش ساله دارم که خیلی شیطونه خلاصه خیلی آدمو اذیت می‌کنه! همه رو کلافه کرده لامصب 🙂
چند وقت پیش داشتم از خونه می‌رفتم بیرون پشت سرم راه افتاده بود. خب من باید نمی‌ذاشتم به‌خاطر لجبازی دنبالم راه بیفته! با اون شناختی که ازش داشتم اگه چیزی می‌گفتم فقط باعث می‌شدم که بیشتر لج کنه! برا همین تصمیم گرفتم که محل ندم بهش 🙂 بعد از حدود یک دقیقه که من چیزی نگفتم خودش برگشت رفت تو خونه و من بدون دردسر رفتم بیرون.
مطلبی که تو راه بهش فکر می‌کردم در همین مورد بود که این قضیه غذا ندادن به ترول‌های رفتار (بلانصبش) قابل تعمیمه به خیلی مسائل دیگه! بردارزادم که فقط بچه‌ است درنهایت دوس‌داشتنیه و مشکلی نیست! ولی در مورد خیلی آدمای دیگه توی جامعه و طرفدارای بعضی سیاست‌ها یا ایدئولوژی‌ها که رفتارشون به نوعی «ترول» یا شبیه به ترول محسوب می‌شه هم همین قضیه می‌تونه درست باشه! متاسفانه بعضی از آدما به نظر می‌رسه که از به هم ریختن اعصاب شما یا با تحمیل نظرشون به شما لذت می‌برن! خیلی‌هاشون هم به دلیل اینکه مثل اونا فکر نمی‌کنید منتظرن که شما از تحمیل نظری که بهتون کردن، عصبانی بشین و بهتون انگ‌های مختلف بزنن (مثلاً گاهی با تمسخر انگ روشن‌فکری!!). بعضی وقتا هم بعضی‌هاشون هستن که می‌خوان بهتون بگم شما نمی‌تونید فلان کارو بکنید و فلان! یا اینکه حداقل بدون اینکه مثل ما باشید نمی‌تونید و…
در کل هدفم از این پست این بود که رفتار خیلی از آدم‌ها ونهاد‌ها مثل تروله! برای جلو‌گیری از آسیبی که به شما می‌زنن لازمه بهشون غذا ندید (البته گاهی!) و به‌عبارتی بی‌محلشون کنید! 🙂
از نظراتتون خوشحال می‌شم! 🙂

ft

فرتور طرح Keep Calm ازاینجا

آمار، راست یا دروغ!




سه نوع دروغ وجود دارد! دروغ، دروغ خیلی کثیف، آمار.جمله منسوب به مارک‌تواین

 

قبل از هرچیزی باید اول در مورد اینکه منظورم از «آمار» چیه، اول بگم منظور من علم آماره! علمی که شاخه‌های مختلفی داره که یکیش همون آمار رسمیه که مردم بیشتر باهاش سروکار دارن. البته نه فقط این. علم آمار بخش‌های دیگه‌ای هم داره :)
توی باور عامیانه آمار همین عددهایی که به عنوان مثلا جمعیت یا نرخ بیکاری و فلان از مراکز آمار منتظر می‌شه! درحقیقت و از نظر علم آمار هم اینا نوعی از آمار (آمار رسمی) هستند! پس برای اینکه مشکلی بین رویکردهای متفاوت به تعریف «آمار» پیش نیاد، اول من نظرمو در مورد صحت آمار رسمی می‌گم و بعد در مورد «کارایی علم آمار در مقابل دید صرفاً ریاضیاتی»!
    • آمارهای رسمی:
بحث عام بین مردمه که معمولاً شامل آمارهای جمعیتی، نرخ‌ بیکاری، شاخص‌های اقتصادی همچون ضریب جینی و… می‌شود.
آمارهای رسمی معمولاً بر اساس قواعد خاصی که به شکل استاندارد موجوده با تلاش در راستای حداقل کردن خطاها جمع‌آوری می‌شوند. به‌طور کلی این قواعد به‌قدری با دقت طراحی شده‌اند که درصورت انجام شدن درست آن‌ها در دستگاه‌های اجرایی در هنگام سرشماری یا نمونه‌گیری‌های پیش یا پس از سرشماری می‌تواند میزان خطا را حداقل (نه صفر) نماید. از آن‌جایی که میزان خطا هرگز نمی‌تواند صفر شود آیا می‌شه گفت: «علم آمار دروغ می‌گوید؟» به نظر من اتفاقا این‌که آمار همواره بر ماهیت اندازه‌گیری که دارای خطا است*** تاکید می‌کنه دلیل بر صداقت آمار در بیان حتی آمار‌های رسمی است!‌ اینکه برخی مراکز آماری در برخی کشورها در بیان آمارهای رسمی به دست آمده صداقت به‌خرج نمی‌دن دلیل بر دروغ بودن آمار نیست!
*** یعنی به فرم ساده‌ی ریاضیاتی بسنده نمی‌شود و بر محاسبه‌ی توزیع خطای اندازه‌گیری تاکید می‌شه
    • علم آمار:
اول بگم که آمار استنباطی گاهی‌ مورد هجوم قرار می‌گیره چرا که همواره با سطحی از تردید در بیان نتیجه ما رو مواجه می‌کنه! بعضی‌ها میگن که علم آمار باعث سردرگمی می‌شه به همین خاطر! ولی باید گفت که توی مطالعات علمی که بی‌شمار عامل در خروجی فرایند‌ها اثرگذار هستن، اگه بخوایم بگیم که چیزی بهتر از آمار میتونه یه مساله رو فرمول شده و دقیق به ما تحویل بده خودمونو گول زدیم! در واقع آمار استنباطی با در نظر گرفتن خطایی که حاصل از ضعف انسان در مطالعه‌ی همه‌ی عوامل هست، دید مناسب رو از پیش به ما می‌ده که نتیجه‌ی به‌دست اومده ما به عنوان محقق، مستقل از رشته‌ی مطالعاتیمون، چقدر خطا رو می‌تونه تحمل کنه (یا به اصطلاحی تا چه سطحی از خطا برای ما معنی‌دار نیست و قابل قبوله).
در کل جمله‌ی مارک تواین که بالای همین پست نوشتم به نظرم بیشتر به‌معنی آسیبی که آمارهای رسمی غلط می‌زنه است نه دروغ بودن علم آمار! :)
شاید درآینده در مورد سواستفاده از آمار برای دروغ‌گویی بنویسم!
از اینکه تا اینجا رو خوندین خوشحالم. لطفاً منو از نظراتتون بی‌بهره نذارید ;)