نظر من در ایراد وارد بر کلیت این ایده که «کسی که کتاب را حمل می‌کند، علم ندارد»

امروزه‌ بی‌سواد کسی نیست که خواندن و نوشتن نمی‌داند، بلکه کسی است که نمی‌تواند یاد بگیرد و آموخته‌های کهنه‌ی خود را دور بریزد و بازآموزی کند.
~ آلوین تافلر

یه حکایت بود که قبلاً شنیده بودم در مورد اینکه یه شخصی (فکر کنم امام محمد غزالی) داشت توی مسیری بین شهرها می‌رفت و راه‌زن‌هایی مسیرشو بستن و شخص با التماس گفت:‌ «کتاب‌هامو نبرید چون این‌ها علم من هستن» و راه‌زن گفت: «این چه علمیه که وابسته به این کتاباست» این حرف راه‌زن اثر زیادی رو شخص گذشت و شخص تصمیم گرفت بیشتر روی مباحث فکر کند.
خب حقیقت اینه که کاملا این مطلب درسته و کسی که داناییش کاملا مبتنی بر منابع بیرونی باشه قطعا قدرت استدلال و حتی گاهی خلاقیت پایینی در اون زمینه خواهد داشت. اما آیا کلا اینطوره که همه‌چیز رو باید حفظ کرد؟
این بحث که مفاهیم کلی رو باید دونست که مسلمه. ولی بحثی که مطرحه اینجا اینه که آیا یه شخص دارای علم باید همه چیز رو حفظ باشه یا نه.
به‌نظر من همیشه به‌ویژه امروزه که حجم دانش خیلی زیاد شده دیگه لزومی بر این نیست که خیلی بر جزییات تمرکز بشه. حتی به نظرم تمرکز بر جزییات مضر و دست‌نیافتی هم هست. دقیقا مثل شمردن دونه‌به‌دونه‌ی همه‌ خاک زمین که داریوش می‌خونه :). خب! فکر می‌کنم دیگه نظر من همینه. شناخت درست منابع و استفاده‌ی بهینه از اونا کلید موفقیته. چه منابع ایترنتی و چه منابع دیگه. آدم باید به خوبی بدونه که کدوم منبع مناسبه برای سر زدن و دنبال جواب گشتن. این منابع گاهی دیتابیس‌های علمی مثل science direct هستن و گاهی جوامع آنلاین مثل Stack Exchange. در کل یاد اون جمله لازمه که می‌گه: امروزه‌ بی‌سواد کسی نیست که خواندن و نوشتن نمی‌داند، بلکه کسی است که نمی‌تواند یاد بگیرد و آموخته‌های کهنه‌ی خود را دور بریزد و بازآموزی کند.